هری پاتریست ها

این وبلاگ درباره داستانها و فیلم های هری پاتر و مخصوص همه ی هری پاتریست هاست!

در این داستان هری پاتر ۱۶ ساله را میبینیم که در یک روز آروم مشغول خوندن روزنامه در یک کافه تریا هستش.خبر روزنامه در مورد حمله ی مرگخوار ها به دنیای مشنگ هاست که برای هری یه هشدار بزرگ محسوب میشه.هری متوجه میشه که باید هر چه زود تر جلوی ولدمورت رو بگیره تا دنیای همه رو خراب نکرده و این موضوع اونو به شدت گیج میکنه.اون در حالی که از پنجره به بیرون خیره شده بوده دامبلدور رو میبینه که در ایستگاه اتوبوس جلوی کافه تریا ایستاده و بهش نگاه میکنه.اون با هری حرف میزنه و میگه که برای نابودی ولدمورت کسی رو میشناسه که میتونه کمکشون کنه.اون هری رو به یه خونه ی متروکه میبره و در اونجا مردی به اسم هوراس اسلاگهورن رو بهش معرفی می کنه.

   اسلاگهورن به هری میگه که در گذشته معلم تام ریدل(ولدمورت)بوده و همچنین دلیل زنده بودن اون رو تا الان به هری میگه.اون به هری میگه که تام ریدل شیفته ی جادوی سیاه بوده و علاقه ی خاصی به پیدا کردن راهی برای زندگی جاودان داشته.به خاطر همین هم از اسلاگهورن طرز ساختن جان پیچ رو خواسته بوده.(جان پیچ شیئیه که آدم میتونه یه قسمت از روحشو داخل اون قرار بده)و اسلاگهورن بی شعور هم به تام ریدل میگه!تام ریدل هم با کشتن افراد مختلف (که قدم اول برای ساخت جان پیچ بوده)فرت و فرت جان پیچ میسازه!!همینطور اسلاگهورن بهشون میگه که تا جان پیچ های ولدمورت نابود نشن اون هم نمیمیره!

    در آغاز سال تحصیلی جدید هوراس اسلاگهورن معلم درس دفاع در برابر جادوی سیاه میشه.هری هم با دامبلدور کلاسهای خصوصی داشته که در اون در مورد نابودی ولدمورت مشورت میکردن.بعد از یه مدت هری یه دفترچه ی کهنه رو پیدا میکنه که متعلق به شاهزاده ی دورگه بوده.توی اون دفترچه نکاتی راجب معجون سازی نوشته شده بوده که واقعا به درد بخور بوده.هری با خوندن اونا موفق میشه که در درس معجون سازی-که اسنیپ معلمش بوده-شاگرد اول بشهو اسنیپ شاخ در بیاره.

    در اواسط سال تحصیلی هری کم کم متوجه رفتار عجیب دراکو مالفوی میشه.اون این اواخر خیلی مضطرب به نظر میرسید و دائما از جمع دوستاش خارج میشد.یه روز که هری اونو تعقیب میکنه اون هری رو میبینه و با هم دوئل میکنن.آخر سر دراکو بدون هیچ دلیلی زخمی میشه و اسنیپ هم به هری شک میکنه.

     مدتی بعد دامبلدور هری رو با قدح اندیشه آشنا میکنه.بعد دامبلدور خاطره ی اولین ملاقاتش با تام ریدل رو به هری نشون میده.هری میفهمه که ریدل از بچگی توی یتیم خانه ی وولز(wool s)بزرگ شده و پدر و مادرش رو از دست داده بوده.دامبلدور به هری میگه که دفترچه خاطرات تام ریدل یکی از جان پیچ های ولدمورت بوده که هری اون رو در سال دوم تحصیل در هاگوارتز نابود کرده بوده.

 یه مدت بعد هری و دامبلدور تصمیم میگیرن به دنبال جان پیچ های ولدمورت از قلعه خارج بشن ولی با دیدن علامت تاریکی(dark mark)تصمیم به بازگشت میگیرن.در اون وضعیت ولدمورت و دار و دستش به هاگوارتز حمله میکنن و کل مدرسه رو داغون میکنن.(تازه گرگنما ها رو که نگو و نپرس!!)

   بعد از این ماجرا در برج ستاره شناسی مدرسه دراکو مالفوی به دامبلدور حمله میکنه و اونو خلع سلاح میکنه.بعد هم بلاتریکس پیداش میشه و به دراکو اصرار میکنه که دامبلدور رو بکشه!!اما به علت ترسو بودن آقای دراکو مالفوی سوروس اسنیپ با طلسم مرگبار(آواداکادوورا)دامبلدور رو میکشه!!!!!(ولی خب دلیلش موجه بوده!!)در همین وقت هری اسنیپ رو میبینه و اونم یه دنیا برای دامبلدور غصه میخوره!!

   واای!!!چه طور بود؟

خوب نوشتم؟؟؟

پس نظر بدین دیگه!!!!!

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ساعت 20:7 توسط helia potter| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست